داستان زندگی مصطفی بهمدی

یک نسیم خنک تابستونی چیزی بود که باعث بیداریش شده بود. چشماشو که باز کرد با سه درخت چنار در کنار هم به قامت آسمان روبرو شده بود. در بک گراند این تصویر یک درخت چسب بود که تمام دیوار حیاط رو سبز کرده بود.

خوابیدن تو حیاط ، اونم یک حیاط بزرگ و پر از درخت لذتی وصف ناشدنی داره . علی الخصوص که جیک جیک گنجشک ها که به صورت گروهی مدام از این درخت به اون درخت می پریدند. به این تصویر زیبا اضافه بشه.

سحر خیز بود تو خونه زودتر از همه بیدار میشد. این تصاویر مربوط به 5 سالگی مصطفی بود. اولین تصاویری که از بچگی به یاد داره. قبل از 5 سالگی در بیرجند زندگی می کرد. و اصالتا بیرجندی بود. ولی به علت شغل پدرش مجبور شده بودند به مشهد عزیمت کنند. مصطفی اواخر دهه ی 60 به دنیا اومده بود. اون از بدو تولد دچار یک نقص مادرزادی بود. ولی چون این نقص مشکل حادی ایجاد نمی کرد. کسی متوجهش نشده بود.

قلب مصطفی سوراخ بود.

 

در دوران جنینی اگر قلب رو مشابه یک توپ تو خالی در نظر بگیرید، طی تمایز و رشد دیواره هایی داخل قلب شروع به رشد می کنند. که با تکمیل شدن این دیواره ها ، قلب به 4 اتاق جداگانه تبدیل میشه. گاهی اوقات این دیواره ها به صورت کامل تشکیل نمیشن و سوراخ هایی بین بخش های مختلف قلب باقی میمونه . این مشکل در بین بچه های زیادی دیده میشه.

بچه های دهه شصتی، بزرگترین گروه جمعیتی کشورمون رو تشکیل میدن. هم سن و سال های مصطفی خیلی خوب مفهوم بازی های گروهی و مشارکتی رو درک می کنند.

اگر یادتون باشه همیشه موقع بازی دو نفر که از همه قوی تر بودن ، سرگروه می شدند. بعد از اون بر اساس قدرت و بعضی وقتا هم پارتی بازی شروع می کردند به انتخاب بازیکن ها و هم بازی ها. همیشه ضعیف ترین ها آخر آخر می موندند. و عموما سرگروه ها هیچ تمایلی به انتخاب اونا نداشتند و در نهایت با اکراه اونا رو انتخاب می کردند. این ماجرای همیشگی مصطفی بود. همیشه آخر تر از همه انتخاب می شد.

قلب مصطفی سوراخ بود و این سوراخ باعث کاهش عملکرد عضلانی اون میشد. وقتی کمی می دوید به شدت عرق می کرد، پاهاش سرد میشد، چشماش سیاه می رفت و مجبور بود وایسته یا بشینه. و هیچ کس متوجه این مسائل نبود. با اینکه مصطفی به لحاظ هوش و استعداد فوق العاده بود. ولی چون عموما در دوران کودکی معیار بچه ها برای انتخاب هم بازی و دوست ، قدرت بدنی و صفات برجسته ظاهری بود کنار گذاشته می شد. این کنار گذاشته شدن ها ، بازی نکردن ها و گاهی تحقیر شدن ها از مصطفی یک شخصیت خجالتی و منزوی ساخته بود.

مصطفی قربانی مسئله ای بود که خودش مقصرش نبود.

در سن 11 سالگی در یک معاینه ی پزشکی به طور کاملا اتفاقی پزشک متوجه صدای غیر طبیعی قلب مصطفی شد. مصطفی در همان سال و در سن 11 سالگی تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفت و مشکل قلبش برطرف شد.

 

جراحی ترمیم سوراخ قلب

سال ها بعد زمانی که وارد دانشگاه علوم پزشکی شدم . و در اوقات فراغت خودم به دنبال شناخت خودم و رشد شخصیتی خودم بودم. متوجه ابعاد مخفی و منفی شخصیت خودم شدم ، شخصیت خجالتی ، منزوی و گاها ترسو(ترس از تحقیر شدن).

در رشد شخصیتی اینا موانع پیشرفت بودند و سال ها طول کشید تا تونستم بخشی از این خلا ها رو پر کنم . ولی هنوز هم در تنهایی اون شخصیت تاریک در پشت ذهنم رو حس می کنم که مثل همون درخت های چنار حیاط خونه با سایه ی بلندش اجازه ی دیده شدن من واقعی رو نمیده.

اگر تشخیص این بیماری قلبی در دوره ی نوزادی انجام میگرفت و جراحی قلب در سن قبل از یک سالگی انجام میشد قطعا مصطفی با هوشی که داشت پیشرفت های بیش تری میکرد و شخصیت منزوی و خجالتی جلوی خیلی از حرکتهای اونو نمیگرفت.

اگر به اطراف خودتون نگاه کنید  قطعا مصطفی های زیادی خواهید دید. طی این سال ها که فعالیت حرفه ای خودم رو شروع کردم مصطفی های زیادی دیدم.

دوست نزدیک خودم رو دیدم که به خاطر یک کم خونی ساده داشت زندگیش از هم می پاشید.

مریضی رو دیدم که با داشتن صفات برجسته ی اجتماعی و شخصی به سن 35 سالگی رسیده بود و نتونسته بود ازدواج کنه ، ایشون پیوند کلیه انجام داده بود و دیالیز می شد، تنها به دلیل یک عفونت ادراری ساده.

پدر دوستم رو دیدم که زمانی متوجه سرطان روده شد که خیلی دیر شده بود و در عرض 5 ماه از دنیا رفت. در حالی که اگر یک چکاپ مرتب و به موقع انجام میشد و موضوع رو متوجه می شدند با اقدام به موقع میتونست حداقل 10 سال بیشتر زندگی کنه.

همه این موارد و هزاران مورد مشابه اون باعث شد تا به فکر راه اندازی جنبشی فراگیر بیفتم، جنبش چکاپ شو !

باید بدونید که 70 درصد چکاپ های پزشکی در آزمایشگاه های تشخیص طبی انجام میشه و از اون جایی که تخصص من آزمایشگاهه ، تمام رسالت خودم رو در این قرار دادم که همه مردم کشورم بتونند با آموزش هایی که میدم به این موضوع پی ببرند. و لزوم انجام یک آزمایش در سال رو متوجه بشن. و در هر سن و سالی که هستند از یک سالگی تا صد سالگی آزمایش های لازم و واجب را بشناسند و انجام بدن.

هدف من نجات مصطفی هاست ، نجات قربانیان نبود اطلاعات.

واز تو دوست خوبم می خوام که در این راه منو یاری کنی و با افزایش اطلاع رسانی قدمی در راه نجات یک مصطفی دیگه برداری.

امیدوارم این مطالب به قدری مفید باشه برات که منو به کلی از دوستانت معرفی کنی و قدم مثبت دیگه ای برداری.

 می تونید مصطفی بهمدی رو در صفحات اجتماعی دنبال کنید و از مطالب آموزشی استفاده کنید.